گت بلاگز اندازه تصویر زندگی سریال همراه تلگرام اندازه: تصویر زندگی سریال همراه تلگرام ارتباط بازیگر تصویری بازیگری اینستاگرام آزاده نامداری
خانه اخبار حوادث پدرم فریبم داد و نگذاشت در ناز و نعمت زندگی کنم / نوجوان زباله‌گرد

پدرم فریبم داد و نگذاشت در ناز و نعمت زندگی کنم / نوجوان زباله‌گرد

سپتامبر 22, 2018 ۰ بازدید

فریب حرف های پدرم را خوردم و به آن همه ناز و نعمت و زندگی در رفاه و آسایش پشت پا زدم. درواقع تحت تاثیر احساساتم قرار گرفته بودم و به دنبال بهانه ای جهت دیدن پدر

نوجوان زباله گرد: پدرم فریبم داد و نگذاشت در ناز و نعمت زندگی کنم

عبارات مهم : زندان

فریب حرف های پدرم را خوردم و به آن همه ناز و نعمت و زندگی در رفاه و آسایش پشت پا زدم. درواقع تحت تاثیر احساساتم قرار گرفته بودم و به دنبال بهانه ای جهت دیدن پدرم می گشتم ولی زمانی متوجه شدم که حرف های پدرم فقط یک حباب خیالی بود که دیگر در دام دوستان ناباب افتاده و کیف زنی و گوشی تلفن همراه قاپی را شروع کرده بودم …

به گزارش خراسان؛نوجوان 17 ساله که در عملیات طرح های پاک سازی به عنوان مظنون به دزدی دستگیر شده است بود در حالی که بیان می کرد بعد از آزادی از زندان کارتن خواب شده است ام و با جمع آوری ضایعات مخارج زندگی ام را تامین می کنم به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری 24 میرزا کوچک خان مشهد گفت: در کلاس چهارم ابتدایی تحصیل می کردم که مادرم به علت بیماری جان سپرد. یک سال بعد از این ماجرا پدرم با زن جوانی ازدواج کرد ولی آن زن هیچ واکنش‌ها مناسبی با من و خواهرم نداشت.

وقتی ما رفتارهای زشت او را جهت پدرمان بازگو می کردیم دیگر آرامشی در منزل نداشتیم آیا که باید منتظر کتک های نامادری مان می ماندیم. هنوز دو سال زیاد از ازدواج پدرم نگذشته بود که ماجرای اعتیاد نامادری ام لو رفت ولی او در همین مدت موفق شده است بود پدرم را نیز به دام اعتیاد بکشاند. به همین علت پدرم در برابر واکنش‌ها و گفتار زشت نامادری ام نمی توانست هیچ کاری انجام بدهد. این گونه بود که زندگی در آن منزل به یک جهنم واقعی تبدیل شده است بود آیا که دیگر رفتارهای پدرم نیز عوض کردن کرده بود و نامادری ام ما را مجبور می کرد تا برایش مواد مخدر فراهم کنیم.

پدرم فریبم داد و نگذاشت در ناز و نعمت زندگی کنم / نوجوان زباله‌گرد

به همین علت روزی خواهرم که سه سال از من بزرگ تر بود، دستم را گرفت و از منزل فرار کردیم و شبانه به منزل عمه ام رفتیم. او فرزندی نداشت و ما را با مهربانی در آغوش گرفت. با آن که مدتی بود درس و مدرسه را کنار گذاشته بودیم ولی با اصرار عمه ام دوباره راهی مدرسه شدیم. او حضانت ما را به عهده گرفت. گویی سعادت و خوشبختی را در این دنیا فقط جهت ما فراهم کرده بودند. سه سال بود که بدون هیچ دغدغه ای نزد عمه ام زندگی می کردیم و تمام خاطرات تلخ گذشته از ذهنمان رفته بود تا این که روزی تماس تلفنی پدرم دوباره افکارم را به هم ریخت.

او گفت اعتیادش را ترک کرده و زندگی خوبی دارد اگر من هم نزدش بازگردم شغل خوبی برایم دست و پا می کند. هنگامی که عمه ام ماجرا را فهمید خیلی اصرار کرد که او را ترک نکنم. او می گفت: حرف های پدرت صحت ندارد ولی من که فریب احساساتم را خورده بودم و از سویی نیز دلم جهت پدرم تنگ شده است بود، به همه خوشبختی هایم پشت پا زدم و از منزل عمه ام بیرون آمدم. در همین حال عمه ام با من شرط کرد که اگر نزد پدرم رفتم دوباره حق بازگشت نزد او را ندارم.

فریب حرف های پدرم را خوردم و به آن همه ناز و نعمت و زندگی در رفاه و آسایش پشت پا زدم. درواقع تحت تاثیر احساساتم قرار گرفته بودم و به دنبال بهانه ای جهت دیدن پدر

خلاصه بعد از چند روز سرگردانی در کوچه و خیابان فهمیدم که حرف های پدرم حبابی پوچ بود آیا که به هر بهانه ای مرا از خودش می راند و حتی پاسخ تلفن هایم را نمی داد. روی بازگشت نزد عمه ام را نداشتم تا این که جهت رهایی از این اوضاع در دام دوستان ناباب افتادم و به پاتوق های خلافکاری کشیده شدم. به پیشنهاد یکی از دوستانم سوار موتورسیکلت شدیم و به کیف زنی و گوشی تلفن همراه قاپی روی آوردیم. ولی از آن جایی که موتورسیکلت دوستم سرقتی بود، خیلی سریع دستگیر و به دو ماه زندان محکوم شدم.

وقتی از زندان آزاد شدم، به کارتن خوابی روی آوردم و با جمع آوری ضایعات سرنوشت می گذراندم. حالا هم آرزو دارم شاید روزی عمه ام مرا بپذیرد و … شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این نوجوان در اختیار دایره مددکاری قرار داده شد تا کارها مورد نیاز در این باره به عمل آید.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

پدرم فریبم داد و نگذاشت در ناز و نعمت زندگی کنم / نوجوان زباله‌گرد

واژه های کلیدی: زندان | زندگی | ازدواج | نوجوان | موتورسیکلت | اخبار حوادث